شعر و ادبیات: شعر مرگ نازلی از احمد شاملو

Translate

شعر مرگ نازلی از احمد شاملو



نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شكست.
در خانه،زیر پنجره گل داد یاس پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفكن!
بودن به از نبودن شدن، خاصه در بهار??
نازلی سخن نگفت؛
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت?
?-  نازلی! سخن بگو!
مرغ سكوت ،جوجه مرگی فیجع را
درآشیان به بیضه نشسته ست!?
نازلی سخن نگفت؛
چو خورشید
از تیرگی برآمدن و در خون نشست و رفت ?
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یكدم درین ظلام درخشید و جست و رفت?
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: ? زمستان شكست?!
و رفت?

1 دیدگاه ::

داریوش گفت...

این سروده نازلی نیست بلکه برای وارطان سالاخانیان سروده شده و میگوید وارطان سحن بگو شما از کجا نازلی را اوردی دست در سروده نبرید

ارسال یک نظر