شعر و ادبیات: شعر دل بهونه گير از امید57

Translate

شعر دل بهونه گير از امید57



امشب از اون شبها شده که دل بهونه گیر شده
هی داره گریه می کنه هوای خونه می کنه

عکسهای یادگاری رو هی داره دوره می کنه
همش می گه یادت می یاد این عکس رو تو تهران بودی

اون یکی رو نشون می ده می گه چه اینجا شیک بودی
بهش می گم بس دیگه یاد گذشته ها نکن

تو این غریبی خودت رو دلواپس و تنها نکن
اما دل هم عوض شده
دل طفلی دیگه پیر شده
تو این تن خسته من
دل بیچاره اسیر شده
دیشب با دل دعوایی بود
تو این خونه غو غایی بود
دل می خواست یک روز شاد باشه
تو خونمون ایران باشه
اما تن بهونه گیر
می گفت که بچگی بسه
اونجا دیگه جای تو نیست
واست یه دنیا شادی نیست
اما دل غمگین پیر
جوان تن رو خوب می داد
هر چی که اون بهش می گفت
دوتا می ذاشت جواب می داد
خلا صه دل آخر شب
یواشکی بدون تن
به خونمون یک سری زد
تو کو چه های بچگی یک دوری زد

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر