شعر و ادبیات: شعر مدح سگ از شمشاد

Translate

شعر مدح سگ از شمشاد



تو که به فتنه های «ولایت» آشنایی
چرا برای آن سگ مدیحه می سرایی؟

چرا شرافت خود به خلعتی فروشی
چرا ریا و ذلت  اشاعه  می نمایی؟

اگر نمی توانی به راه حق بکوشی
بگوچراپس آخر به فتنه می فزایی؟

ز حق خلق مظلوم سخن بگویی اما
به صاحبان قدرت همیشه می گرایی

بهانة تو «نان» است برای درد تزویر
چه عذر خنده داری چه درد بی دوایی

به مدح اهل دربار به گاه وعظ و انذار
میان ما و مسجد  فکـنده ای جدایی

چو غیر «مدح سگ» نیست مجاز وعظ و منبر
خوش آن که می گزیند طریق بی صدایی

بیار جام و ساغر  دلم گـرفته آخر
ز دین مدار جاهل،  ز  زاهد  ریایی

چو مکتب ولایت بود همه جنایت
بدا به حال دینی که می بود ولایی

من از تبار این دین ندیده ام بجز کین
کجاست صدق و رحمت، عدالت خدایی؟

 چو خلصه شد عبادت، خیال شد حقیقت
امیر مؤمنان گشت  خـلیفة  جـفایی

بهانة جنایت ،  حفاظت از نظام است
تفو به آن نظامی که می کُشد رهایی

مکن گلایه شمشاد ز واعظان که آن قوم
بجز مجیز حکّام نباشدش نوایی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر