شعر و ادبیات: شعر بپا خیزیم از مسعود آذر

Translate

شعر بپا خیزیم از مسعود آذر



بپا خیزیم همراهان وطن را یاوری باید
کزین فرصت مناسب تر دگر ما را نمی آید

بپا خیزیم با یک خیزوبا یک رنگ ویک یورش
که من من های ما راهی درین بیراهه نگشاید

بسی ایران ستیزان خون ِگُل خوردند تا امروز
بپا خیزیم کین گلخانه تا فردا نمی پا ید

درین میراثِ اجدادی که دشمن آشیان دارد
جگر گوشه ز ما میگیرد و خود بچه میزاید

دعا کردیم و بس نفرین ،نبارید از هوا راهی
نمیشاید رهایی با ولی ، آیا ، اگر، شاید

همه عشق ِ عزیزی راکه رفت ازدست میجویند
بجوییم عشق ِمیهن پیش ازآن کین درد پیش آید

کند رحم آنکه بردشمن ، کند ظلمی به نسلِ خویش
چنین حیوان به چشم ِ آدمان جز دیو ننماید

بپا خیزیم و از شیطان برون آریم چشم از سر
که در این آریا برزن دگر حکمی نفرماید

بپا خیزیم همراهان وطن را یاوری باید

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر