شعر و ادبیات: شعر رفتی رفتی از کامبیز میرزایی

Translate

شعر رفتی رفتی از کامبیز میرزایی



روز و شب منتظر معجزه موندن
صدای تیک تیک ساعت

چینای تازه رو تو آینه شمردن
توی عصرای کسالت

یاد خنده های تو
تو ی ذهن این اتاق

حس پیشونی ی تو
روی لبهام

تو دل خاطره ها
لمس گونه های تو

ثانیه به ثانیه
توی شبهام

رفتی رفتی تو دل
شب شهر آهنی

حالا من به این خوشم
که تو رویای منی

شب و روز دور یه دایره دویدن
بازی ی کهنه ی وسواس

هوای مصنوعی رو نفس کشیدن
تو فراموشی ی احساس

یاد خنده های تو
تو ی ذهن این اتاق

حس پیشونی ی تو
روی لبهام

تو دل خاطره ها
لمس گونه های تو

ثانیه به ثانیه
توی شبهام

رفتی رفتی تو دل
شب شهر آهنی

حالا من به این خوشم
که تو رویای منی

کی می تونه مثل من

تو رو دوست داشته باشه

جایی که قلب یخی
تو دل آدماشه

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر