شعر و ادبیات: شعر از تولد تا... از سیمین بهبهانی

Translate

شعر از تولد تا... از سیمین بهبهانی




در اینجا شعری را از سیمین بهبهانی می آوریم با نام از تولد تا....
سیمین بهبهانی در سال 1306 خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود.
او یکی از شاعران آزاده کشورمان است که از هر فرصتی برای سر دادن ندای آزادی استفاده کرد و بارها از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی مورد بازپرسی قرار گرفت.

امیدواریم از شعر زیر مورد توجه شما قرار بگیرد.


همنفس , همنفس , مشو نزدیک
خنجرم , آبداده از زهرم

اندکی دورتر که سر تا پا
کینه ام , خشم سر کشم , قهرم

لب من بر لبم که همچو نمار
نیش در کام خود نهان دارم

گره بغض و کینه یی خاموش
پشت این خنده در دهان دارم

سینه بر سینه ام منه که در آن
آتشی هست زیر خاکستر

ترسم آتش به جانت اندازم
سوزمت پای تا به سر یک سر

مهربانی امید داری و من
سرد و بیرحم همچو شمشیرم

مار زخمین ز ضربت سنگم
ببر خونین ز ناوک تیرم

یادها دارم از گذشته خویش
یاد هایی که قلب سرد مرا

کرده ویرانه یی ز کینه و خشم
که نهان کرده داغ و درد مرا

یاد دارم ز راه و رسم کهن
که دو نا ساز را به هم پیوست

من شدم یادگار این پیوند
لیک چون رشته سست بود گسست

خیرگی های مادر و پدرم
آن دو را فتنه در سرا افکند

کودکی بودم و مرا نا چار
گاه از این گاه از آن جدا افکند

کینه ها خفته گونه گونه بسی
در دل رنجیده سردم

گاه از بهر نا مرادی خویش
گه پی دوستان هم دردم

کودکی ـ هر چه بود ـ زود گذشت
دیده ام باز شد به محنت خلق

دست شستم ز خویش و خاطر من
شد نهانخانه محبت خلق

دیدم آن رنجها که ملت من
می کشد روز و شب ز دشمن خویش

آن نمودار عزم و ایمان را
که نیارد فرود گردن خویش

دیدم آن قهرمان که چندین بار
زیر بار شکنجه رفت از هوش

لیک آرام و شادمان جان داد
مهر نگشوده از لب خاموش

دیدم آن چهره مصمم سخت
از پس میله های سرد و سیاه

اه از آن آخرین ز لب لبخند
وای از آن واپسین ز دیده نگاه

دیدم آن دوستان که جان دادند
زیر زنجیر با هزار امید

دیدم آن دشمنان که رقصیدند
در عزای دلاوران شهید

همنفس همنفس مشو نزدیک
خنجرم آبداده از زهرم

اندکی دورتر که سر تا پا
کینه ام خشم سر کشم قهرم

خنجرم خنجرم که تیزی خویش
بر دل خصم خیره بنشانم

آتشم آتشم که آخر کار
خرمن جور را بسوزانم

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر