شعر و ادبیات: شعر غریبان از سیاوش کسرایی

Translate

شعر غریبان از سیاوش کسرایی



ای مرغ بهار آمده پرواز و پرت كو
شد باغ پر از و لوله گل خبرت كو

گیرم كه شكستی قفس ای بلبل دلتنگ
با بال گشایان سفر بال و پرت كو

سودای سمندر شدنت بود در آتش
خاكستر و دودی دل غافل شررت كو

چون لاله چراغی به ره عشق گرفتی
چون باد به جز داغ از این رهگذرت كو

پا پس نكشیدی ز نبردی و بماندی
هان ای تن افتاده بر این خاك سرت كو

دیدی كه تهمتن به بن چاه كشیدند
رهیابی سیمرغ تو زال و زرت كو

گم گشتی و یك دوست از آن جمع نیامد
احوال بپرسد كه رفیقا اثرت كو

خون خوردی و لعل از جگر سنگ كشیدی
وین سخت دلان طعنه زنندت هنرت كو

دیری است كه در تیرگی ات چشم به راهم
ای شوم شب صبر گدازان سحرت كو

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر