شعر و ادبیات: شعر نکنه از کامبیز میرزایی

Translate

شعر نکنه از کامبیز میرزایی



نفساتو می شمرم
نکنه عطرشونو
زندگی از لبای من بگیره

موهاتو بو می کنم
نکنه یکدفه دست سرنوشت
اونا رو از شبای من بگیره

دستاتو با بوسه آذین می کنم
نکنه منو تو تنهایی ی این شهر هیاهو ول کنن

با چشات حرف می زنم
نکنه تو رو اسیر عشق ناغافل کنن

صدای قلب تو معنای منه
عشق تو سینمو آتیش می زنه

اگه یه قصه رو لبهای منه
شرح لحظه های با تو بودنه

گاهی غصه م می گیره
وقتی خودسوزی ی عاشقونه مو

نمی بینی تو غرور لحظه هات
شعله ی وحشت من گر می گیره

نکنه محو آتیش بازی ی غریبه ها شه اون نگات
واسه فتح دل بی قرار من
یه کلام عاشقونه کافیه

غیر ما مرهم تنهایی ی ما
توی این ترس بی انتها کیه . . .

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر