شعر و ادبیات: شعر دگر به جوخه آتش نمی دهند طعام از سیاوش کسرایی

Translate

شعر دگر به جوخه آتش نمی دهند طعام از سیاوش کسرایی



شاعر معاصر ایران زنده یاد سیاوش کسرایی زمستان ۱۳۰۵ در اصفهان زاده شد و زمستان ۱۳۷۵ در وین درگذشت. به زبانی دیگر باید گفت که هستی فیزیکی این شاعر با تولد گل یخ سرزمینی آغازشد و در آستانه ی هفتادمین سال، در آغوش گل یخ زمینی پایان گرفت.

سیاوش کسرایی پس از گذراندن دوره ی دبیرستان، از اصفهان به تهران آمد و در کنارفعالیت های سیاسی و ادبی، در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران به تحصیلات خود ادامه داد و پس از پایان آن به کار در وزارت مسکن پرداخت.

به قعر شب سفری می كنیم در تابوت

هوا بد است
تنفس شدید
جنبش كم

و بوی سوختگی بوی آتشی خاموش
و شیهه های سمندی كه دور میگردد

میان پچ پچ اوراد و الوداع و امان
نشسته شهر زبان بسته باز در تب سرد

و راه بسته نماید ز رخنه تابوت
به قعر شب سفری می كنیم با كندی

چه می كنیم ؟
كجاییم ؟
شهر مامن كو ؟
شهاب شب زده ای در مدار تاریكی

هجوم از چپ و از راست دام در هر راه
عبور وحشت ماهی در آبهای سیاه

بگو به دوست اگر حال ما بپرسد دوست
نمی كشند كسی را نمی زنند به دار

دگر به جوخه آتش نمی دهند طعام
نمی زنند كسی را به سینه غنچه خون

شهید در وطن ما كبود می میرد
بگو كه سركشی اینجا كنون ندارد سر

بگو كه عاشقی این جا كنون ندارد قلب
بگو بگو به سفر می رویم بی سردار

بگو بگو به سفر می رویم بی سر و قلب
بگو به دوست كه دارد اگر سر یاری

خشونتی برساند به گردش تبری
هوا كم است هوایی شكاف  روزنه ای

رفیق همنفس ! اینك نفس كه بی دم تو
نشاید از بن این سینه بر شود نفسی

نه مرده ایم گواه این دل تپیده به خشم
نه مانده ایم نشان ناخن شكسته به خون

بخوان تلاش تن ما تو از جراحت جان
نهفته جسم نحیف  امید در آغوش

به قعر شب سفری می كنیم چون تابوت

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر