شعر و ادبیات: شعر آخ عجب سرماست از سيد اشرف الدين حسينی

Translate

شعر آخ عجب سرماست از سيد اشرف الدين حسينی



آخ عجب سرماست امشب ای ننه
ما که می میریم در هذا السنه

تو نگفتی می کنیم امشب الو؟
تو نگفتی می خوریم امشب پلو ؟


نه پلو دیدیم امشب نه چلو
سخت افتادیم اندر منگنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

این اتاق ما شده چون زمهریر
باد می آید ز هر سو چون سفیر

من ز سرما می زنم امشب نفیر
می دوم از میسره بر میمنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

اغنیا مرغ مسما می خورند
با غذا کنیاک و شامپاین می خورند

منزل ما جمله سرما می خورد
خانه ما بدتر است از گردنه

اخ عجب سرماست امشب ای ننه

اندرین سرمای سخت شهر ری
اغنیا پیش بخاری مست می

ای خداوند کریم فرد وحی
داد ما گیر از فلان والسلطنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

خانباجی می گفت با آقا جلال
یک قران دارم من از مال حلال

می خرم بهر شما امشب ذغال
حیف افتاد آن قران در روزنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

می خورد هر شب جناب مستطاب
ماهی و قرقاول و جوجه کباب

ما برای نان جو در انقلاب
وای اگر ممتد شود این دامنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

تخم مرغ و روغن و چوب سفید
با پیاز و نان گر امشب می رسید

می نمودم اشکنه امشب ترید
حیف ممکن نیست پولا شکنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

گر رویم اندر سرای اغنیا
از برای لقمه نانی بی ریا

قابچی گوید که گم شو بی حیا
می درد ما را چو شیر ارژنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

نیست اصلا فکر اطفال فقیر
نه وکیل و نه وزیر و نه امیر

ای خدا داد فقیران را بگیر
سیر را نبود خبر از گرسنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر