شعر و ادبیات: شعر بهونه از مریم حیدرزاده

Translate

شعر بهونه از مریم حیدرزاده



سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می كنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت؟

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه ها هرچی بگم جون خودت بازم كمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی كشیدم
حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شدو وقسمت من آوارگی

نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات، نوازشات ، بوسیدنت

به خاطرت مونده یكی همیشه چشم به راهته؟
یه قلب تنها و كبود هلاك یك نگاهته؟

من می دونم همین روزا عشق من از یادت می ره
بعدش خبر می دن بیا كه داره دوستت می میره

روزات بلنده یا كوتاه دوست شدی اونجا با كسی؟
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نكنی تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نكنه
غم غریبی عزیزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشكنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر