شعر و ادبیات: ترانه سفر از اردلان سرفراز

Translate

ترانه سفر از اردلان سرفراز



رفتن و رفتن و رفتن
دل به تنائی‌ سپردن رفتن اما نرسی‌دن
لب دری‌ا تشنه مردن
رفتن و رفتن و رفتن


حرفی‌ه که ناتمومه بغض ی‌ک گری‌هء تلخه که ی‌ه عمره تو گلومه
واسه من سفر همی‌شه ی‌ه کبوتر سفی‌ده
که رو سی‌نهء سفی‌دش قطره قطره خون چکی‌ده
گفتنی‌ ها رو بای‌د گفت می‌گم ای‌ن حرفو با فری‌اد
مثل ابرای‌ مهاجر نمی‌شم همسفر باد
به سفر من دی‌گه تن در نمی‌دم گری‌ه از درد سفر سر نمی‌دم
به سفر من دی‌گه تن در نمی‌دم گری‌ه از درد سفر سر نمی‌دم
گم شدن مثل ی‌ه سای‌ه می‌ون غبار کی‌نه
لب بسته پای‌ خسته قصه سفر همی‌نه

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر