شعر و ادبیات: داستان جالب و آموزنده مادر و مسجد

Translate

داستان جالب و آموزنده مادر و مسجد



چندی پیش یکی از اقوام ما که زنی اهل و مذهبی و خمینی پرست است به مادرم گفت که روز چندشنبه بفرمائید روضه.. و مادرم گفت که آن روز میخواهد با نوه اش برود به گردش در طبیعت..
آن زنک به مادرم گفت: آره.. مادر شما هم مثل شما بود و بجای مجلس قرآن میرفت تا درختا و حیوونا رو ببینه..


مادرم ازش پرسید: ببخشید حاجی خانم.. میشه به من بفرمائید اون درختا و حیوونا و کوهها رو چه کسی درست کرده!؟
او جواب داد: معلومه که خدا ..
مادرم دوباره پرسید: میشه به من بفرمائید مسجد رو چه کسی ساخته!؟
و او جواب داد: مسجد را پدرم ساخته..
مادرم 3باره ازش پرسید: خب.. حالا بهتره من برم دیدن جایی که خدا درست کرده.. یا برم جایی که پدر شما درست کرده!؟

و آن زنک در شگفت ماند و مادرم خداحافظی کرد و رفت.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر