شعر و ادبیات: شعر لالائی از شاعری ناشناس

Translate

شعر لالائی از شاعری ناشناس



لالالالا گل پونه
بابات رفته دلم خونه

بابات امشب نمی آید
گرفتن بردنش شاید
بخواب آروم چراغ من
گل شب بوی باغ من
بابات شب رفته از خونه
که خورشیدو بجونبونه
لالالالا گل انجیر
بابات داره به پاش زنجیر


به پاش زنجیر صد خروار
چشاش خواب و دلش بیدار
بخواب آروم گل خورشید
بابات حال ترو پرسید
بهش گفتم که شری تو
پی او رو میگیری تو
لالالالا گل امید
 باباتو برده اند تبعید

دلی مانند کوه داره
بچه ش صدها عمو داره
بخواب فردا سحر میشه
شب از عالم به در میشه
بابات خونه میاد خندون
لالالالا گل آهن
باباتو دشمنا کشتن

نشون دشمنا اونه
دساشون غرق در خونه
بخواب آروم توی بستر
مث آتیش تو خاکستر
که فردا شعله ور میشی
تو خونخواه پدر میشی
لالالالا گل کینه
زمین از کشته رنگینه

زمین رنگین نمی مونه
دلت پرکین نمی مونه...

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر