شعر و ادبیات: شعر برگ 2000 از هادی خرسندی

Translate

شعر برگ 2000 از هادی خرسندی



به به از ابتکار ایرانی
که شده خر، کباب سلطانی

آفرین برخر و ترقی او
مرحبا برالاغ باربکیو*


نان بیار اصغری کباب ببر
بخور از این کباب بره خر

چه خری چه کباب شیکی
وه چه کوبیده ای، چه شیشلیکی

آی بچه، بیار داغا داغ
از همان شیش کباب ماچه الاغ

آه؛ این گوشت سفت و گرد و دراز
هست لابد ز مبطلات نماز!

از کجای خر انتخاب شده
که چنین شق و رق کباب شده؟

این دوتا گوجه سیاه و درشت
بخدا اشتهای ما را کشت!

خوش بود بد به دل نیاوردن
با همین کره خر صفا کردن

در دهانت بنه، بگویش: همین!
میرود صاف از گلو پایین

خوب اگر پخته نیست چنجه خر
زیر دندان تو کند عرعر!

بایدش باز روی منقل برد
یا که برد و سر طویله سپرد

گفت رهبر، چو انقلاب شود
سیخ هاتان پر از کباب شود

میشود غرق سیخ مستضعف
بهترین گوشت می کند مصرف

می شود پخته با چه انبوهی
کبک و قرقاول و بزکوهی

تا که مستضعف ارتزاق کند
زن و فرزند خویش چاق کند

آب او مفت و برق، مجانی
پشت بندش کباب سلطانی

ماند امیدش همه بلامصرف
پای خر هم نخورد مستضعف!!

رهبری، آنچه داشت نعمت و خیر
گیر فرزندش آمد ولا غیر

گفت دائم بخور، بشاش احمد
فکر چیز دگر نباش احمد

تو بخور خوب، تا بشی پروار
گور بابای باقی اقشار!

احمد نشئه هم بقدری خورد
که شب چهارشنبه سوری مُرد

خر بیچاره تا رمق دارد
حکم باشد که بار بر دارد

و گرش اندکی برو رو بود
شود او را لواط هم فرمود!

درد سیخوکنش نکرده رها
که به سیخش کشند، نصف بها

زندگانیش زجر و بعد از مرگ
گاه کوبیده می شود، گه برگ

قدمی بر نداشته بجلو
غیر از اینی که رفته لای پلو

بیست سالی گذشته است و هنوز
مانده در سرطویله دیروز

بسکه ساده دل و خر است این خر
آدمی زود باور است این خر.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر