شعر و ادبیات: شعری زیبا از فرخی یزدی در مورد مجلس

Translate

شعری زیبا از فرخی یزدی در مورد مجلس



باز گویم این سخن را گر چه گفتم بارها
می نهند این خاینین بر دوش ملت بارها

پرده های تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها اسرارها


مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر باری از آن مجلس که دارد مارها

دفع این کفتار گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها

کشور ما پاک کی گردد ز لوث خاینین
تا نریزد خون نا پاک از در و دیوارها

مزد کار کارگر را دولت ما میکند
صرف جیب هرزه ها , ولگردها ,بیکارها

از برای این همه خاین بود یک دار کم
پر کنید این پهن میهن را ز چوب دارها

دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها , سالارها ,سردارها

فرخی این خیل خواب آلوده مستغفلتند
این سخنها را بباید گفت با بیدارها

تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها
من و این دشت بی پایان و بی حاصل دویدنها

تو و یک وعده و فارغ ز من , هر شب به خواب خوش
من و درد فراق و انتظار و دل تپیدنها

پر و بالم ز حسرت ریخت در کنج قفس آخر
خوشا ایام آزادی و در گلشن پریدنها

نصیحتهای نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدی
چه ها تا پیشت آید از نصیحت نا شنیدنها

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر