شعر و ادبیات: داستان ساخته شدن خیابان دربند از رضا شاه

Translate

داستان ساخته شدن خیابان دربند از رضا شاه



روزی رضا شاه ، شهردار(که نظامی بود) بود را احضار کرد سپس به او گفت : من روز گذشته به پای کوه رفتم (یعنی همین میدان تجریش که قبلا راهی نداشت که شمابتوانید از خیابان دربند به سمت کوه بروید) و دیدم که مردم نمیتوانند برای تفریح به بالا بروند واز طبیعت آنجا استفاده کنند,زن و بچه همراهشان است مجبورند همان اوائل راه بنشینند. فکری برای درست کردن این راه کنید و حتما برنامه اش رابریزید, طریقه تهیه بودجه اش را گزارش کنید و .......

شهردار دو هفته مهلت خواست و بعداز دو هفته با پوشه ای ازمدارک و نقشه و برنامه ریزی نزد رضا شاه آمده و گفت قربان برنامه ریزی کرده ایم,برای اینکار فلان تعدادکارگر,فلان تعداد لوازم و....احتیاج است.


رضاشاه گفت پولش چی؟ شهردار گفت قربان فکر آنرا هم کرده ایم, قرار شد از مجلس بخواهیم که بمدت چند ماه چند شاهی به مالیات گوشت و نان اضافه شود تا بتوانیم این کار و کارهای دیگر عمرانی مد نظر را انجام دهیم. ناگهان رضاشاه برافروخت و به زیر پوشه و پرونده های دست شهردار زد ؛تمام پرونده وکاغذهاپخش زمین شد.

رضا شاه با برافروختگی گفت : مردک فلان فلان شده من میگم برو فکری بکن که تفریح و آسایش مردم را فراهم کنی ، تو میخواهی ارزاقشان را گران کنی و از سفره شان کسر کنی؟ از گرده کارگر بدبخت کار بکشیم و خسته اش کنیم که میخواهیم بهشان نفریحات بدهیم؟ اگر راست میگی این پول رو بکشید روی عرق.

بکشید روی مالیات عرق خوریها. من شنیده ام جوانانی بی عار چطور عرق خوری میکنند و میروند آنجا مزاحم مردم میشوند. عرق رو گرون کن هرکس نداره نخوره. کوفت بخوره, چرا درخواست گرونی مایحتاج ملت رو میدی؟

همین کار را انجام دادند و خیابان دربند باپولی که روی مشروبات کشیده شد ساخته شد

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر