شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و آموزنده از زرنگی ملانصرالدین

Translate

داستانی کوتاه و آموزنده از زرنگی ملانصرالدین



آیا ملا نصرالدین همیشه اشتباه می‌كرد ؟
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند.
دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره.
اما ملا نصرالدین همیشه سكه ی نقره را انتخاب می‌كرد.
این داستان در تمام منطقه پخش شد.


هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه ی نقره را انتخاب می‌كرد.
تا این كه مرد مهربانی از راه رسید و از این كه ملا نصرالدین را آن طور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت:
هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه ی طلا را بردار.
این طوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد:
ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه ی طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم.
شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام.

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر