شعر و ادبیات: شعر نیایشگه پاکان از دکتر مصطفی بادکوبه ای

Translate

شعر نیایشگه پاکان از دکتر مصطفی بادکوبه ای



ای درخشنده‌ترین پهنه انسان پرور
وی گرانمایه‌ترین معدن در و گوهر

ای سراپرده‌ی نورانی آیین بهی
دشمن تیرگی‌ای دشت سپیدی گستر

ای نیایشگه پاكان اهورایی كیش
وی نمایشگه زیبایی و بستان هنر

هر كجا شعله كشد آتش آتشگاهت
شعله‌هایش بود از پرتو نور داور

ای كه پرورده‌ی دامان تو باشد زرتشت
آن اهورایی بهدین اوستایی فر

ای كه رستم صفت از بهر تو قربانی كرد
هر كه سهراب صفت بود عزیزش در بر

ای كه از لاله تو خون سیاوش جوشد
تا كه آسوده به بستر نرود ستمگر

زنده ببیند همه دم خون سیاوشان را
همچو آتش كه به سركرده زغم خاكستر

ای كه داری ز پی رفتن ضحاك هزار
چون «فریدون» پسر و همچو «فرانك» مادر

ای كه در دادگری شیوه‌ی نوشروانت
گشته بر تارك تاریخ جهانی زیور

كورشت بوده پیام‌آور آزادیها
آفرین بر تو و آن مكتب انسان باور

خفته در خاك تو «كیخسرو» و هم «كیكاووس»
صاحب جام‌جم و كاوه و گیو و نوذر

ای به تاریخ تو بس «خسرو» «شیرین» رفتار
تیشه بر ریشه دشمن زده، لب بر ساغر

ای كه افتاده به پای هنرت صد خاقان
سرنگون گشته ز رزم تو سپاه قیصر

چشمه‌ی آب حیات است نهان در دل تو
تشنه‌ی قطره‌ای از آن شده صد اسكندر

ای خراسان تو خیزش گه فردوسی‌ها
آسمان ادبت غرق هزاران اختر

ای وطن ای تو سرافرازترین قله‌ی عشق
قصه‌ی عشق تو بنوشته قدر بر دفتر

سرزمین گل و خورشید و سرود مهری
پهنه سبز غزل‌های خوش رامشگر

حافظت سقف فلك را بشكافد كه مگر
جان هفتاد و دو ملت برهد از خنجر

شعر خیام تو گلواژه‌‌ی آگاهی‌هاست
كه جهانی طلبد باره و رسمی دیگر

روح تو، روح ادب پروری و نیكیهاست
خاك تو خانه‌ی عرفان و سرای دلبر

ای وطن، خرم و آزاد و سرافراز بمان
دشت آزادگی‌ات باد به زیر شهپر

چون اهوراست نگهبان تو، دارم «امید»
جاودان مانی و شاداب و اهورایی تو

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر