شعر و ادبیات: داستان کوتاه و آموزنده زن قاتل

Translate

داستان کوتاه و آموزنده زن قاتل



مرد موقع بازگشت به اتاق خواب گفت:

«مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است»

زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت:

«این را برای زنت گرفته ای؟»....

«نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک حرفه ای استخدام کنم.»

زن با عشوه خاصی گفت:

«من چطورم؟»

مرد پوز خندی زد:

«بامزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام می کند؟»....

زن لبهایش را مرطوب کرد، لوله اسلحه را به طرف مرد گرفت.....


«زن تو.» ....

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر