شعر و ادبیات: غزلی زیبا از استاد شهریار

Translate

غزلی زیبا از استاد شهریار



از غزلیات ناب مرحوم شهریار، سالها قبل عبدالوهاب شهیدی آنرا اجرا کرده بودند...

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران...

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی؛
تو بمان و دگران، وای به حال دگران...!



رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند، کران تا به کران

می روم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران...

دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران...

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران!

ره بیداد گران، بخت من آموخت ترا !
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران...؟!

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن...
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری؛
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران...

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر