شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و غم انگیز از یک دانشجو

Translate

داستانی کوتاه و غم انگیز از یک دانشجو



یک دانشجو عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود.
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
... بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه.
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت:


" من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند.
اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
نتیجه اخلاقی:
دخترخانما
پسرا هیچوقت کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند مثل شما بیست دور بخونن
حرفتونو بی واسته بزنید :دی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر