شعر و ادبیات: شعر سنگسار از اردلان سرفراز

Translate

شعر سنگسار از اردلان سرفراز



منم یکی از هزازان یکی از بیشماران
نه در سودای نامم نه در اندیشهء جان

من آن گهواره دارم که از تو سنگسارم
اسیری در حصارم ولی آیینه دارم


به جرم زنده بودن ,عشق ورزیدن
به جرم آسمان را آبی پرواز دیدن سنگسارم کن

به جرم خوب دیدن , خواب دیدن
ماه را به مقنهء مهتاب دیدن , سر به دارم کن

به جرم خویشتن بودن نه یک بازیچه ,من, بودن
سرافرازانه ,زن , بودن به صد کیفر دچارم کن

به دست جهل , با سنگ تعصب , سنگسارم کن
تو اعدام ترانه تو سنگ و تازیانه

من اما خاک باغم دلم دریای دانه
میان مرگ و میدان میان سنگباران

من از تکرار انسان نخواهم شد پشیمان
مرا در سنگباران نخواهی دید لرزان

منم تکرار انسان نخواهم شد پشیمان
هجوم سنگپاره نبوده راه چاره

که بر تن دارم از عشق ردائی از ستاره
اگر ما را نهانی به مسلخ می کشانی

نمیدونی و ما را به قله می رسانی
من آن گهواره دارم زمین بار دارم

منم مادر, منم خاک سحر را انتظارم
من آن گهواره دارم که از تو سنگسارم

منم مادر , منم خاک خود با غم , بهارم

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر