شعر و ادبیات: شعری از هالو برای استاد بادکوبه ای

Translate

شعری از هالو برای استاد بادکوبه ای



آن کس که دلش یک دله با فتنه گران است
امروزه رها از غل و زنجیر گران است

آن گل که نهادند بر او تهمت خاشاک
دیدی که چگونه همه جا عطر فشان است


ضرب المثل است این: گذرد فصل زمستان
شرمنده ذغالی که سیاهی ش عیان است

خورشید پس پرده ی خفاش نگنجد
تا چند مگر ماه پس ابر نهان است؟

هر شاعر آزاده که در بند کشیدند
شعرش شود اسطوره و این جبر زمان است

"مسعود" که یک عمر به زندان جفا بود
بنگر که کلامش همه جا ورد زبان است

کو آن که به هم دوخت لب "فرخی" از یزد
از قاتل یزدی به کجا نام و نشان است؟

"عشقی" که تمام هنرش عشق وطن بود
کشتند، ولی شعر ترش نقل دهان است

اندیشه نه در حبس بماند نه بمیرد
ای کله بیندیش اگر عقل در آن است

زندان و شکنجه گر و زنجیر نماند
آن چیز که ماند سخن و شعر و بیان است

"امید" چنان باد بکوب ای همه طوفان
بر خانه ی جهلی که اساسش خفقان است

هالو ز چه توضیح دهی، واضح محض است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

(هالو)

1 دیدگاه ::

ناشناس گفت...

یک ویدیو از بادکوبه‌ای (شاعر فارس) در یوتیوب شنیدم که همه ایرانی‌ها شاعر نژادپرست را تشویق می‌کردن. بادکوبه‌ای عضو حزب پان ایرانیست است و برای سرپوش گذاشتن بر عرب ستیزی ادعا میکند مسلمان شیعه است و حافظ قرآن و در مجالس پان ایرانیستی عکس رهبران شیعه ایران را می‌گذارد.

این شعر چنین آغاز مى شود:

«مرا به قعر جهنم ببر خدای عرب

به شرط آنکه نیاید در آن صدای عرب

مرا بهشت چه حاجت که‌زاده عشقم

بهشت ِ حوری و غلمان بود سزای عرب

هزار ننگ تورا باد، گر نمی‌فهمی

بجز کلام ُپراز قهر وانحنای عرب

خدای من، همه عشق است بی‌نیاز کلام

نه آن خدا که همی سَردهد، صَلای ِ عرب

خدای عشق و مُحبت که خانه‌اش دلِ ِ ماست

نه ُمبتلای الفبا نه ُمبتلای عرب

اشد ُکفرونفاقا مگر نه گفته توست؟

چه می‌کنند نفه‌مان، بسی ثنای عرب؟

قساوت عربی، نیست درخور ِ تکذیب

مگر دروغ بود اصل ِ کربلای عرب

شعارعفو و پیام برابری می‌داد

که جا گرفت به دل، کیش ِ مُصطفی عرب

اگر سرود عدالت نبود و عشق ِ خدا

نمی‌سرود قلم، مدح ِ مُرتضی ِعرب

فساد موبد و ساسانیان به بادم داد

اگرنه فرّ اهورا کجا، ولای عرب؟

بر آستانه زرتشت، می‌نهم سر ِ جان

نه آن بهشت که باشد به زیر پای عرب

بهشت من، ُسخن ُپرتوان ِ فردوسی است

که نیست در سخنش، رنگ ِ اعتنای عرب

به بوستان وگلستان، بهشت جاوید است

بهشت ُرشد بشر، نی شکم سرای عرب

بهشت من، سخن حافظ خوش الحان است

کلام پخته کجا، شرح ِ قصه‌های عرب؟

سخن ز مثنویِ ِ معنوی بگو، ‌ای دوست

که شادمانه بهشتی است بی‌عزای عرب

بهشت نقد جهان در ُرباعی خیام

هزار بار به از باغ ِ بی‌صفای عرب

کلام گاندی و شعر ِ هوگو، شرف دارد

بر آن سخن که بر آید ز ادعای عرب

مرا به خشم مبین‌ای خدای کوچک ِ خام

به ُجرم آنکه ندانسته‌ام بهای عرب

اگر که رفته بود عرب، از سرای پاک ِ «امید»

نمی‌سرود چنین شعر در جفای عرب

خدای من، که خدای دلی؛ به عشق قسم

که میهنم برهانی تو، از بلای عرب»

ارسال یک نظر