شعر و ادبیات: شعر چو مي گردد در آخر حالت ايران و ايراني از فرخی یزدی

Translate

شعر چو مي گردد در آخر حالت ايران و ايراني از فرخی یزدی



شبی از فکر اوضاع وطن با صد پریشانی
بدم آسیمه سر مستغرق دریای حیرانی

که با این مسلک ابنای ایران و غرض رانی
چو می گردد در آخر حالت ایران و ایرانی؟


به ناگه برد آن افکار فوق العاده در خوابم
به رویا منظری دیدم که زان تا حشر بی تابم

یکی شخص بزرگی را بدیدم بی دل و محزون
که بد آثار فروشان ز چهرش ظاهر و مشحون

ز بی یاری به غم مد غم, ز حسرت با محن مقرون
رخش ؛ نم , قامتش ؛ خم , قدرتش ؛ کم , دیدگان؛ پر خون

مثال مادر فرزند مرده, گریه بد کارش
به غیر اشک پی در پی نبودی کس مدد کارش

به نزدیکش دو تن دیدم به ظاهر نیک خواه او
ولی در عالم باطن به قتلش , حاضر از نیرو

یکی با قوه فکری , یکی با قوت بازو
ز فرزندان او جمعی تماشا کن , گشاده رو

گهی گفتند این یک را که حال محتضر را بین
گهی گفتند آن یک را که بگذشته است کار این

ولی آن شخص با تمکین , تنفر کن , ز این و آن
به فرزندان بد آیین , تغییر ساز و رو گردان

نجستی چون ز آن و این برای درد خود درمان
به سوی اسمان کردی نظر با دیده گریان

که یارب عزتم دیدی , فزونتر ذلتم منگر
صعود و رفعتم دیدی , هبوط ملتم منگر

خداوندا تو آگاهی که من با زیب و زین بودم
ز عیش و نوش و آزادی , بهشت بی قرین بودم

ز قصر و کاخ و آبادی , فرح بخش زمین بودم
گهی تا مرز روم بودم , گهی تا ملک چین بودم

ز بی علمی ابنایم شدم این سان ترحم کن
ز خود خواهی اقرانم شدم ویران ترحم کن

به قرب خون پاک حامیان راه حریت
به جسم چاک چاک رهروان کوی قومیت

به اقدامات چالاک طرفداران ملیت
به احساسات دراک وطن خواهان با نیت

که فرزندان من را مسلک مادر پرستیده
ز جهل و نیستی برهان , ز علم , ابقای هستیده

خوشا روزی که بد خاکم محل سجده شاهان
خوشا وقتی که بد بزمم مکان پیلتن گردان

خوشا عهدی که می دادم به هند و روم و چین فرمان
به قصرم قصه خوان ؛ قیصر , به خوانم , ریزه خور ؛خاقان

جهانم سر به سر ز اقدام فرزندان به فرمان بد
سر سردارها بر سر درم چون گوی چوگان بود

کیومرث و سیامک گر در امروزم قرین بودی
وگر هوشنگ و طهمورث مرا پور مهین بودی

و یا جمشید و افریدون طرفدار و معین بود
سرم از دست ضحاکان کجا پامال کین بودی؟

منوچهرم چه شد تا بیند ایرج وار مقهورم؟
چنین سیلی خور سلمم, چه سان شنعت بر تورم

قبادم را چه پیش آمد, چه شد اقدام کاووسم؟
چرا نرهاند از اعدا ز قدرت ,دست سیروسم؟

تهمتن از چه می ناید که محروصانه چون طوسم؟
چرا این طور محدودم, چرا این طرز محبوسم؟

جهان بینی جاماسب, دل لهراسبی چو ن شد؟
فداکاری و رویین تن , فر گشتاسبی چون شد؟

شدم پامال دست بهمن گو تا بر آرد سر
جلال داریوشی گو ببیند حالت مادر

که چون دارای اصغر من, ز یار و دشمنم مضطر
به استقلال من تهدید بنماید دو اسکندر

نمی گویم که بودم مفتخر در عهد اشکانی
ولیکن باد ,خوش دوران ساسانی

به عصر اردشیر بابکان, بس فروشان دیدم
که چون شاپور ذوالاکتاف جاه بیکران دیدم

ز بهرام آیت فرماندهی بر این و آن دیدم
ز نو شروان به جسم خویشتن از نو روان دیدم

زمان هرمز و پرویز ثروت داشتم وافر
ز جهل یزد گردم رفت بر باد فنا آخر

پس از ذلت به عصر طاهریان یافتم عنوان
گه صفاریان, شبدیز قدرت , دادمی جولان

ز سامانی بدم بی درد و غم با خاطری شادان
زمان غزنویان, هند را دادم همی فرمان

ز سلجوقی به رومم جاه بود جاه و فرپرویزی
شه خوارزم بنمودم اسیر ظلم چنگیزی

شه اسماعیل , فرزندم , رهاند از محنت زحمت
پس از او شاه طهماسب , کمر بستم پی خدمت

ز شه عباس اکبر بد مقامم با اهمیت
گه عباس ثانی و صفی , خوش بودم از نعمت

سلیمان بر پسر , همچون نگینم کرد ارزانی
پسر بر دیو افغانم بداد از جهل و نادانی

بهین پور یلم, نادر شه افشار شیر اوژن
چو زر دست افشارم رهاند از حمله دشمن

پس از وی بوی بهبودی نیامد بر مشام من
مگر روزی که شد مجلس به خاک پاک من متقن

به خود ز اقدام فرزندان , نوید زندگی دادم
پس از قرنی به قلبم مژده پایندگی دادم

ولی آن مژده بدبختانه با حسرت مبدل شد
چو بر ملت فروشان, خدمت مادر , محول شد

نفاق آورد سر بیرون , غرض رانی مکمل شد
یکی خان معظم شد, یکی میر مجلل شد

غرض سودی , نبردم من از این اقدام و بازیها
به ویرانیتم افزود بلکه پارک سازیها

در این قرن ترقی , در تنزل من از آن هستم
که در دست ستمکاران بد فرزند , پا بستم

ز جهل دوستان ؛ خوارم , ز علم دشمنان؛ پستم
به فوریت اگر مجلس نگیرد این زمان , دستم

روم از دست , ای ابنای مادر پرور اقدامی
شوم پابست, ای یاران ایران گوهر , اقدامی

غرض , آن شخص با حشمت , نیایش کرد و درد و دل
پس آنگه از هجوم غم به بیهوشی بشد مایل

دوان رفتم کزو خواهم به معنی حل این مشکل
بجستم ناگهان از خواب و شد اندیشه ام باطل

ولی اشعار نغز فرخی باشد قوی برهان
که حال این بود یکسر , شبیه حالت ایران

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر