شعر و ادبیات: شعر کفرستان دین از دکتر مصطفی بادکوبه ای

Translate

شعر کفرستان دین از دکتر مصطفی بادکوبه ای



دانم که می دانی اما جز با تو میل سخن نیست
جبریل هم دردل غار محرم به نجوای من نیست

درعید مبعث چه گویم جز باتو ای یوسف عشق
کاندر مشام پدر هم بویی از آن پیرهن نیست

برما مخوان آیه ی عشق ای بلبل باغ رحمت
خشکیده بستان واینجاجزبانگ زاغ و زغن نیست

رفتی به یثرب ولی بود چشم دلت سوی مکه
درکیش مذهب فروشان یادی ز حب الوطن نیست

بت را شکستی که جز حق فردی مقدس نباشد
درکنج زندان قدرت جزناله ی بت شکن نیست

درشعله های تعصب هر سرو آزاده سوزد
بنگر مجازات سبزی اینجا بجز سوختن نیست

خون بارد از بانگ تکبیر درصبح تاریک اعدام
جز ردی از پای قاتل برجای جای چمن نیست

اینجا امام زمان هم ابزار یک انتقام است
پیک عدالت دراین کیش جز مرد شمشیرزن نیست

وقتی گناه بزرگ است شیرین فرهاد بودن
حکمی ز روی جهالت جز کشتن کوهکن نیست

برفرق بانوی ایران هردم چماق حجاب است
گویی فسادی در این ملک جز چهره و موی زن نیست

غرق ریا و رباییم آلوده ی رشوه هاییم
درفقر و ذلت بماند مردی اگر راهزن نیست

آوای قرآنت ای دوست بر گوشمان می رسانند
دردا که قرآنشان جز تجوید و صوت الحسن نیست

گلدسته ها باغم و درد دستان یک اعتراضند
کز چه دراین خیل زاهد یک تن اویس قرن نیست

خواندی" لکم دینکم" را بردین ستیزان کافر
اینجا به زندان مذهب کس را مجال سخن نیست

حتی خدای تورا هم القاب دیگر نهادند
یعنی خداهم دراین کیش ایمن ز تزویر و فن نیست

چون باب رحمت ببستند الله شان منتقم شد
قاضی در این کافرستان جز یاور گورکن نیست

گفتی تو" لا تقنطوا" را یعنی که "امید" باید
گفتم که جز نور امید شمعی دراین انجمن نیست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر