شعر و ادبیات: شعر آشفته بازار از اردلان سرفراز

Translate

شعر آشفته بازار از اردلان سرفراز



دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری


تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی راسفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عچب آشفته بازاری است دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه چشم ندیدیم ندیدیم ندیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدند به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرت ها رها کرد عجب یار وفا داریست دنیا

عجب دریای توفانیست دنیا عجب خواب پریشانی است دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر