شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و آموزنده از چگونگی تجارت دو یهودی

Translate

داستانی کوتاه و آموزنده از چگونگی تجارت دو یهودی



دو گدا در یكی از خیابان های شهر رم كنار هم نشسته بودند. یكی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی كه از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می كردند ولی فقط تو كلاه كسی كه پشت صلیب نشسته بود پول بود .

كشیشی كه از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید كه مردم فقط به گدایی كه پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ كس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد.


رفت جلو و گفت: «رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یك كشور كاتولیك هست، تازه مركز مذهب كاتولیك هم هست. پس مردم به تو كه ستاره داوود جلو خود گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص كه درست نشستی كنار دست گدایی كه در جلو خود صلیب گذاشته است.

در واقع از روی لجبازی هم كه باشد مردم به او پول می دهند نه به تو.» گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای كشیش رو به گدای پشت صلیب كرد و گفت: «هی "موشه" نگاه كن كی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده؟» (گلدشتین یك اسم فامیل معروف یهودی است).

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر