شعر و ادبیات: شعر صفير از فریدون مشیری

Translate

شعر صفير از فریدون مشیری



طبیبان را ز بالینم برانید
مرا از دست اینها وا رهانید

به گوشم آیات افسوس
سرود زندگانی را بخوانید


دل من چون پرستوی بهاریست
از این صحرا به آن صحرا فراریست

شکیب او همه در بی شکیبی است
قرار او همه در بیقراریست

دل عاشق گریبان پاره خوشتر
به کوی دلبران آواره خوشتر

غم دل با همه بیچارگیها
از این غمها که دارد چاره خوشتر

دلم یک لحظه در یکجا نماندست
مرا دنبال خود هر سو کشاندست

به هر لبخند شیرین دل سپردست
برای هر نگاهی نغمه خواندست

هنوزم چشم دل دنبال فرداست
هنوزم سینه لبریز از تمناست

هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست

اگر هستی زند هر لحظه تیرم
وگر ـ از عرش ـ برخیزد صفیرم

دل از این عمر شیرین برنگیرم
به این زودی نمی خواهم بمیرم

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر