شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و خواندنی از حاضر جوابی چرچیل

Translate

داستانی کوتاه و خواندنی از حاضر جوابی چرچیل



میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه


من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!

1 دیدگاه ::

آق پیام گفت...

ای تو روح چرچیل!

ارسال یک نظر