شعر و ادبیات: شعر عاشق از ایرج میرزا

Translate

شعر عاشق از ایرج میرزا



عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید

نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد باب

نازنین چشم بشط دوخته بود
فارغ از عاشق دل سوخته بود


گفت وه وه چه گل رعنا ئیست
لایق دست چو من زیبائیست

زین سخن عاشق معشوقه پرست
جست در آب چو ماهی از شست

خوانده بود این مثل آنمایهء ناز
که نکویی کن و در آب انداز

باری آن عاشق بیچاره چو بط
دل بدریا زد و افتاد بشط

دید آبیست فراوان ودرست
بنشاط آمد ودست از جان شست

دست وپایی زد و گل را بربود
سوی دلدارش پر تاب نمود

گفت کای آفت جان سنبل تو
ما که رفتیم بگیر این گل تو

بکنش زیب سر ای دلبر من
یاد آبی که گذشت از سر من

جز برای دل من بوش مکن
عاشق خویش فراموش مکن

خود ندانست مگر عاشق ما
که ز خوبان نتوان جست وفا

عاشقان را همه گر آب برد
خوبرویان همه را خواب برد

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر