شعر و ادبیات: شعر فصل انفجار خاک از خسرو گلسرخی

Translate

شعر فصل انفجار خاک از خسرو گلسرخی



فصل کاشتن گذشت
ای پر از جوانه ها و خاک
از کجای دست رود
می توان خرید
مشت آب پاک را
تا تو باور کنی

پیام خفته در جوانه را
نیزه های نعره ی روح خسته و شکسته ی
یک جوانه در سپیده دم
قلب ـ اعتراف ـ را شهید می کند
سرد می شود
لحظه های آهنین و داغ ما
در میان جوی های آب هرز
چکه های غلیظ خونمان
ماهی صبور حوض های خانگی است
فصل انفجار خاک خواب رفت
رعده های بی صدا
فتح کرده اند
آسمان کاغذی شهر ما
و جوانه ها
با تمامی سپید مسعت وجودشان
در میان جنگل فریب شهر
غرق گشته اند
ماچ و بوسه باد و کاغذ ـ شعار
خوب زیستن
نورهای کاذب درون کوی شهر
یا نیون های خوشگل و تمیز و دلفریب
هفت رنگ
دودهای مشمیز کننده , ساقهای خوش تراش
شیشه های الکل سفید
و هزار اختگی
و هزار اختگی
فصل کاشتن گذشت
ای رفیق روستا
ای که بوی شهر مست می کند تو را
هر سلام
خداحافظی است
شهر همه روح خستگی است
ما پیامبر عفونتیم
و رسالتی بدون هاله
بدون حرف و آیه
بر خیال آبها نوشته ایم
ای رفیق روستا
فصل کاشتن گذشت
فصل انفجار خاک
خواب رفت

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر