شعر و ادبیات: شعر فقير از فریدون مشیری

Translate

شعر فقير از فریدون مشیری



ای بینوا که فقر تو تنها گناه توست
در گوشه ای بمیر که این راه راه توست

این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره دشمن حال تباه تست


در کوچه های یخ زده بیمار و در بدر
جان می دهی و مرگ تو تنها پناه تست

باور نکن که در دلشان می کند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه تست

اینجا لباس فاخر و پول کلان بیار
تا بنگری که چشم همه عذر خواه تست

در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه تست

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر