شعر و ادبیات: شعر جادوي سکوت از فریدون مشیری

Translate

شعر جادوي سکوت از فریدون مشیری



من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گمشدم

من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم


ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آواز بود

تا در آغو ش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بال من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این حیاهو گمشدم
تو کجایی تا بگیری داد من

گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر