شعر و ادبیات: پاسخ شعر کوچه فریدون مشیری

Translate

پاسخ شعر کوچه فریدون مشیری



این شعر در پاسخ شعر کوچه فریدون مشیری سروده شده و شاعر این شعر برای ما ناشناس می باشد.

به گمانت که پس از آن شب مهتاب دگر
نگرفتم من از آن عاشق آزاده خبر
نکنم دیگر از آن کوچه گذر


تو چه دانی که چه شبها
من سرگشته تنها
بی تو زان کوچه گذشتم
پریشان و پشیمان
پای اندوه به دامان
لب آن جوی نشستم
تو مرا هیچ شباهنگ
بی تو دلمرده  دلتنگ
نغمه ای تلخ براورد
یادم آمد به قلبی که شکستم
که از آن کوچه سفر کرد
باد آوازه شبگرد
یادم آمد آن شب
تو همه محو تماشای من مغرور
هیچ در چشم زمان هردم
هرلحظه میشدیم از هم دور
یادم آمد به تو گفتم:
که بر این آب نظر کن
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
من که میدانستم
سفر از پهلوی من کار تو نیست
حذر از عشق در افکار تو نیست
خود سفر کردم و رفتم
تا نبینی رویم
من صیاد رمیدم زغم آهویم
ای کبوتر
تو از آن لحظه که بر گوشه این بام نشستی
سنگ اگر خورد به پایت
نرمیدی،نگسستی
تو که هرلحظه نگاهت به نگاهم نگران بود
چه خیالات محالی که دلت با دگران بود
گرچه دانم هرگز
نشود خاطره کوچه و آن شب تکرار
حسرتی مانده به دل
تا به تو گویم یکبار
بی تو به چه حالی از آن کوچه گذشتم هر بار

0 دیدگاه ::

پست کردن نظر