شعر و ادبیات: داستانی کوتاه و آموزنده از چرچیل

Translate

داستانی کوتاه و آموزنده از چرچیل

 

یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.


چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ دلارمیده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!

2 دیدگاه ::

ناشناس گفت...

چرچیل مگه با تاکسی رفت و آمد می کرده؟ و چطور بوده به جای پوند دلار تو جیبش بوده؟

ناشناس گفت...

مگه چرچیل تو امریکا با تاکسی اینور انور می رفته که دلار می داده؟

ارسال یک نظر