شعر و ادبیات: شعر زیبای … مي توان

Translate

شعر زیبای … مي توان



می‌توان در كوچـه‌هـای زنـدگی
پاسـخ لبخنـد را بـا یاس داد

می‌تـوان جـای غـروب عشـق را
به طلوع ساده‌ی احساس داد

می‌توان در خلوت شب‌هـای راز
فكـر رسـم آبـی پـرواز بـود

می‌توان تا فرصت ادراك هست
با خلـوص یاس‌ها هم‌راز بود

می‌تـوان با لهجـه‌ی سرخ دعـا
مدتـی بـا آسمـان خلـوت نمود

می‌توان با حرفی از جنس بلور
شوق را به هر دلی دعوت نمود

می‌تـوان در آرزوی كـودكـی
با حضور یك عروسك سهم داشت

می‌توان گاهی بـه رسـم یادبود
در دلی یـك شـاخه نیـلوفر گذاشت

می‌توان از شهر شب بوها گذشت
عابر پس‌كـوچه‌هـای نـور بود

می‌تـوان همسـایـه‌ی مهتـاب شـد
فكر زخم غنچه‌ای رنجور بود

می‌تـوان با لطـف دست پنجـره
مهربان گنجشك‌هـا را دانـه داد

می‌توان وقتی خزان از ره رسید
یك كبوتر را به كنجی لانه داد

می‌تـوان در قلب‌هـای بی‌فروغ
لحظه‌ای برقی زد و خورشید شد

می‌تـوان در غـربـت داغ كویـر
گاه آن ابـری كه می‌بـاریـد شـد

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر