شعر و ادبیات: يادی از فرهاد

Translate

يادی از فرهاد



چند سال از مرگ 'فرهاد مهراد' می گذرد. با مرگ او موسيقی پاپ ايران يکی از رساترين صدا های خود را از دست داد، صدايی بود از جنس ديگر، با توان تفسير. آميزه ای متفاوت از قدرت و ظرافت، با چاشنی اندوهی سر بسته که به جای گرياندن، بر می انگيخت!
سر آغاز موسيقی پاپ را در ايران گونه گون تعيين کرده اند. بستگی دارد به اين که آن را چگونه تعريف کنيم. اگر همانگونه که از معنای ظاهری " پاپ" بر می آيد، منظور موسيقی همه پسند و فراگير مردمی باشد، سرآغازش به هفتاد هشتاد سال پيش بر می گردد. زمانی که "جواد بديع زاده" به سراغ ترانه های عاميانه شهری رفت و با گردآوری و بازخوانی تنظيم شده آنها، حال و هوای تازه ای در جامعه موسيقی ايران پديد آورد. پس از آن نيز کسانی ديگر دنبال کار او را گرفتند.


ولی اگر بخواهيم پاپ را دقيق تر وبا توجه به عناصری که در ساخت و پرداخت امروزی آن به کار می رود تعريف کنيم،پيشينه ای بيش از سی چهل سال نخواهد داشت. در واقع در همان سال های شصت ميلادی که موسيقی پاپ در معنای امروزی در اروپا وآمريکا سر بر آورد، موج هايی از خود را نيز به سرزمين های ديگری چون ايران انتقال داده که روابط تنگاتنگ فرهنگی با جهان غرب داشتند.
آغاز کار
در سال های پايانی دهه چهل خورشيدی يعنی همان سال های شصت ميلادی گروهی از آهنگسازان و ترانه سرايان جوان که به دستگاه های رسمی توليد و پخش موسيقی راه نداشتند خود، "استوديوی طنين" را بنياد کردند تا به ياری آن بتوانند ترانه های خود را انتشار دهند. آنچه جوانان "طنين" کم داشتند، صدا بود. صدايی که با موسيقی نو سازگار باشد. صداهايی که به "سنت" عادت داشتند، به اين کار نمی آمد.
چندی نگذشت که "گوگوش" را پيدا کردند. خواننده ای که همه فن حريف بود و از خردسالی نيز صدای خود را پرورش داده بود. و اما صدای سازگار مردانه نيز در همان نزديکی ها بود. "فرهاد" شب ها در رستوران جوان پسند "کوچينی" می خواند. او در آن سال های سر برآوردن غوغای پاپ در اروپا، در سفری به انگلستان مات و مبهوت "بيتل" ها شده بود و از سوی ديگر زير تاثير جادوی "ری چارلز" نابينا قرار داشت که بلوزهای سياهان را می خواند.
فرهاد ترانه های "ری چارلز" و "بيتل"ها را با دقت و ظرافت تمام باز خوانی می کرد. به گونه ای که سر مويی با اصل تفاوت نداشته باشد. خود او در جايی گفته که پيش از کار در "کوچينی" در هتلی در اهواز به عنوان نوازنده گيتار کار می کرده که بعد از او خواسته اند که اگر می تواند گيتار را با صدای خود نيز همراه کند. آزمايش صدا آنچنان با توفيق همراه بوده که پس از آن برجسته تر از گيتار جلوه کرده است.
ترانه های اعتراض
مرد تنها نخستين ترانه ای است که فرهاد به زبان فارسی خوانده است، با آهنگی از اسفنديار منفرد زاده و شعری از شهريار قنبری، هر دو از وابستگان به استوديو طنين. ترانه ای که برای فيلم رضا موتوری ساخته شده بود، صدای فرهاد را از فضای بسته کوچينی در سراسر جامعه پراکنده ساخت.
سپس نوبت به جمعه رسيد، ترانه ديگری از اسفنديار و شهريار ولی با رنگ و بوی تند اعتراض شهريار از دلتنگی های فراگير "جمعه" نمادی ساخته بود که با صدای رسای فرهاد، همه جمعه های يخ زده تاريخ را از دلتنگی بيرون می آورد! به اين ترتيب فرهاد بی آن که خود بخواهد آن گونه که اسفنديار می گويد به خواننده ای متعهد و معترض تبديل شد.
"داره از ابر سيا خون می چکد/جمعه ها، خون جای بارون می چکه"
پس از آن، گردونه شتاب بيشتری گرفت و ترانه پشت ترانه با صدای گرم فرهاد در فضا طنين انداخت. صدای او تضمينی شده بود برای توفيق ترانه های نو. واروژان هفته خاکستری را به صدای او سپرد. محمد اوشال خسته و اسير شب را. ايرج جنتی عطائی، سقف را برای او سرود و اردلان سرفراز آينه ها را. با اين همه بيشترين ترانه های سال های شکوفايی فرهاد، کار مشترک "شهريار- اسفنديار" است.
اسفنديار چند آهنگ نيز بر روی شبانه های احمد شاملو نهاده که با صدا و اجرای فرهاد، تاثيری دو چندان پيدا کرده است.
"فرهاد" ديگر
دوستان نزديک فرهاد می گويند که او اعتقاد مذهبی ريشه داری داشته و از همين روی در جريان انقلاب اسلامی از هواخواهان آن بوده است. ترانه معروف محمد که بعدها به وحدت تغيير نام داده، شايد نشانه ای بر اعتقادات او باشد. متن محمد يا وحدت را سياوش کسرائی سروده و "اسفنديار منفرد زاده" بر آن آهنگ نهاده است.
فرهاد در سال های بعد با دگرگونی های پيش آمده در جامعه که تحريم انواع موسيقی، به خصوص موسيقی پاپ را در برداشت، هراسيده و سرخورده، مدتی خاموش مانده و بعد که آب از آسياها فرو ريخته، با حزم و احتياط از نو به ميدان آمده است.

فرهاد در سال های جوانی
در اين دوره دوم فعاليت، فرهاد بيشتر "عاشقانه" و "عارفانه" خوانده و از رنگ و بوی اعتراضی ترانه های پيش از انقلاب در خوانده های تازه او اثری نيست. آهنگ ترانه های دوره دوم، بيشتر از آن خود اوست. متن را نيز از ميان آثار شاعران نو و کهن ايران برگزيده است.
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم با شعر ايراندوستانه "مهدی اخوان ثالث" و کوچ بنفشه ها با شعر حسرت آلود "محمد رضا شفيعی کدکنی"، شايد از بهترينهای فرهاد در سال های پس از انقلاب باشد.
فرهاد در اين سال ها، دو سه سفری به اروپا آمد، با احتياط بسيار خواند، با هيچ کس سخن نگفت و بی سر و صدا به ايران بازگشت. در آخرين لوح فشرده ای که از خوانده های او به دست ما رسيده کار روی متن هايی را می شنويم از : نيما يوشيج (برف)، ابوسعيد ابوالخير (رباعيات)، ملک الشعرای بهار(مرغ سحر)، اسماعيل خوئی (وقتی که بچه بودم)، خوان رامون خيمنز(خواب در بيداری) و فريدون رهنما (کتيبه).
صدايی که در اين "لوح" باز تابيده، رنجورتر از صدای هميشه فرهاد است و بيماری او را نشانه می زند. می گويند دير به داد او رسيده بودند. زمانی که بيماری پيش رفته بود. نوشدارويی بود بعد از مرگ سهراب. فرهاد در ترانه کتيبه، در شعر فريدون رهنما، سايه مرگ خود را ديده است:
گرم و زنده بر شن های تابستان،
زندگی را بدرود خواهم گفت.
زمان در من خواهد مرد،
و من
بر زمان خواهم خفت!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر