شعر و ادبیات: جانبازان شیمیایی شعری از ابوالفضل سپهر

Translate

جانبازان شیمیایی شعری از ابوالفضل سپهر



اتل متل راحله
اخموی بی حوصله
مامان چرا گفت بگیر
از پدرت فاصله

دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته كاره ؟
مامان چرا اینو گفت ؟
بابا دوستش نداره ؟

باید اینو بپرسه
اگه خسته كاره
پس چرا بعضی وقتا
تا نیمه شب بیداره ؟

نشونه بیداریش
سرفه های بلنده
شش ماه پیش تا حالا
بغض می كنه، می خنده

شاید اونو نمی خواد
اگه دوستش نداره
پس چرا روی تختش
عكس اونو میذاره ؟

با چشمای مریضش
عكس و نگاه میكنه
قربون قدش میره
بابا ، بابا می كنه

با دست پر تاولش
آلبومی رو كه داره
از كنار پنجره
ور می داره می آره

با دیده پر از اشك
آلبومو وا می كنه
رفیقای جبهه رو
همش صدا می كنه

آلبوم عكس بابا
پر از عكس دوستاشه
عكسی هم از راحله ست
تو بغل باباشه

با دیدن اون عكسا
زنده می شه،میمیره
با یاد اون قدیما
بابا زبون میگیره

قربون اون موقعا
قربون اون صفاتون
دست منم بگیرین
دلم تنگه براتون

از اون وقتی كه بابا
دچار این مرض شد
مامان چقدر پیر شده
بابا چقدر عوض شد

مامان گفته تو نماز
برای بابات دعا كن
دستا تو بالا ببر
تقاضای شفا كن

دیشب توی نمازش
واسه باباش دعا كرد
دستاشو بالا برد و
تقاضای شفا كرد

نماز چون تموم شد
دعا به آخر رسید
صدای گریه های
مامان تو خونه پیچید

دختركم كجایی؟
عمر بابا سر اومد
وقت یتیم داری و
غربت مادر اومد

دختركم كجایی؟
بابات شفا گرفته
رفیقاشو دیده و
ما رو گذاشته رفته

آی قصه قصه قصه
یه دستمال نشسته
خون سرفه بابا
رو این پارچه نشسته

بعد شهادت او
پارچه مال راحله است
دختری كه در پی
شكستن فاصله است

كنار اسم بابا
زائركربلایی
یه چیز دیگه نوشتن
شهید شیمیایی

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر