شعر و ادبیات: شعر دلسرد از سهراب سپهری

Translate

شعر دلسرد از سهراب سپهری



قصه ام دیگر زنگار گرفت:
با نفس های شبم پیوندی است.
پرتویی لغزد اگر بر لب او،
گویدم دل: هوس لبخندی است.


خیره چشمانش با من گوید:
كو چراغی كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان، با من گفت:
آتشی كو كه بسوزد دل ما؟

خشت می افتد از این دیوار.
رنج بیهوده نگهبانش برد.
دست باید نرود سوی كلنگ،
سیل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان می گذرد،
رنگ می ریزد از پیكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سر نگون خواهد شد بر سر ما.

گاه می لرزد با روی سكوت:
غول ها سر به زمین می سایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشم ها در ره شب می پایند!

0 دیدگاه ::

ارسال یک نظر